اقرا باسم ربک الذی خلق ، خلق النسان من علق
اقرا وربک الاکرم ، الذی علم بالقلم ، علم الانسان ما لم یعلم
ای آمنه و عبدالله خداوند بلند مرتبه چه لطفی به شما داشته که چنین فرشته ای را به شما هدیه داده . ای عبد المطلب چه کار نیکویی کرده بودی که چنین نوه ای از جنس مهربانی را به تو عطا کرد .
ای خدای مکه تو به خودت می بالی و می نازی که چنین انسان بزرگی بر خاک تو قدم نهاده
ای حلیمه تو آن کسی هستی که پستان خود را در دهان مردی از تبار عشق و عاطفه گذاشتی و آن نوزاد از شیر تو ، حلیمه تغذیه کرد به خود ببال .
یک فرشته در مکه سرزمین گرم خدا بدنیا آمد که با آمدنش مهر و صفا و دوستی جانی تازه گرفت فرشته ای که زمین را که در گرداب جهل و نادانی بود و در حال غرق شدن و ا ز بین رفتن بود نجات داد . ای فرشته ی الهی رحمت خدا بر تو که این زمین را از عدل پر کردی و عشق و عاطفه و صبر و تلاش و مهربانی را دوباره زنده کردی . رحمت خدای بر تو در شهر مکه هلهله و آشفتگی بر پا بود همه حرف آن فرزند را می زدند مگر چه شده بود که همه از او می گفتند در شهر پراکنده شده بودند که نوزادی بدنیا آمد که او ناف بریده و ختنه کرده بدنیا آمده و در هنگام تولد همچون عیسی مسیح د رگهواره سخن گفت . و به یگانگی خدای متعال شهادت داد .
آمنه فرزندی آورده که عبدالمطلب نام او را محمد گذاشت و برای او گوسفندی را سر برید تا در میان آسمان و زمین ستوده باشد . محمد (ص) هفت روز از مادر خود یعنی آمنه شیر خورد پس « ثوبیه » کنیه کنیز ابولهب مدتی او را شیر دادند آنگاه او به زنی پاکدامن و مهربانی بنام حلیمه از طایفه بنی سعد همسر « حارث بن عبدالعزی » سپردند تا او را با خود به صحرا ببرند و در آغوش طبیعت پرورش یابد نعمات خداوند را بهتر ببیند و بتواند در امراز آن تفکر کند . حلیمه می گوید پس از پرورش نوزاد آمنه را بر عهده گرفتم پستان چپ خود را که دارای شیر بود در دهان او گذاشتم ولی به پستان راست من بیشتر مایل بود اصرار کودک مرا بر آن داشت که پستان راست خود را که بی شیر بود در دهان او نهادم .